ای آنکه عرض حال من زار کردهای
با او کدام درد من اظهار کردهای
در این شعر، شاعر به کسی خطاب میکند و از او میخواهد که درد دلهایش را در میان نگذارد. او از این شکایت میکند که چرا بیدلیل درگیر مشکلات شده است. شاعر احساس بدی دارد که به دیگران نیکی کرده و حالا خجالتزده است. او به شوق شنیدن خبرهای خوب، به انتظار نشسته و از اینکه در زندگیاش تنها به کارهای غیر مفید مشغول بوده، ابراز تأسف میکند. در نهایت، او خود را به عرصهای از آسیبپذیری و اشتیاق به محبت و توجه میبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای آنکه عرض حال من زار کردهای
با او کدام درد من اظهار کردهای
آزاد کن ز راه کرم گر نمیکشی
ما را چه بیگناه گرفتار کردهای
تا من خجل شوم که بد غیر گفتهام
دایم سخن ز نیکی اغیار کردهای
تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنوم
آهنگ پرسش من بیمار کردهای
وحشی به کار غیر اگر شهرهای چه شد
نقد حیات صرف در این کار کردهای