بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
تو خود آزار من کن از چه با اغیار میگویی
در این شعر، شاعر از طرف مقابلش میخواهد که به جای حرف زدن درباره آزار و درد او، خود او را آزار دهد. او اشاره میکند که رقبایش در موردش زیاد صحبت میکنند اما هیچ کس به حرفهایش توجه نمیکند. شاعر از بیتوجهی طرف مقابل ناراحت است و میگوید که در طول عمرش هیچگاه حال خود را به او نگفته و حالا که دیگر نمیتواند به درستی صحبت کند، تا آن زمان فقط حرفهای بیربط میزند. در کل، شاعر از کم توجهی و بیاعتنایی معشوق به خود شکایت دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
تو خود آزار من کن از چه با اغیار میگویی
رقیبان صد سخن گویند و یک یک را کنی تحسین
چو من یک حرف گویم، گوییم بسیار میگویی
تغافل میزنی گر یک سخن صد بار میگویم
و گر گویی جوابی روی بر دیوار میگویی
حدیث غیر گویی تا ز غیرت زودتر میرم
پس از عمری که حرفی با من بیمار میگویی
نگفتی حال خود تا بود یارای سخن وحشی
مگر وقتی که نبود قوت گفتار میگویی