چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره جدایی و غم ناشی از آن میپردازد. او به مخاطبش میگوید که اگر خود را بیشتر درگیر احساسات میکرد، شاید اوضاع بهتر بود. شاعر به وفا و علاقهای که از دیگران دیده اشاره میکند و میگوید که ای کاش آن وفا را از عشق خود نیز میدید. در نهایت، او از درد و مشکل جدایی و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید، همچنین به اجلی اشاره میکند که اگر نسبت به حال دل او رحم میکرد، میتوانست کمکی به او بکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی
کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با او
چه غم بودی اگر خود را به این حرف آشنا کردی
به اغیار آنقدرها میتوانست از وفا دیدن
چه میشد گر زیادی یک نظر هم سوی ما کردی
به تنگیم از جدایی کاشکی میشد یکی پیدا
که ما را رهنمایی سوی اقلیم فنا کردی
اجل گر رحم بر وحشی نکردی شام مهجوری
تو میدانی که غم با روزگار او چها کردی