کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
سر اقبال من و پیشهٔ گردن سایی
شاعر در این شعر به راز و رمزهای عشق و دوستی خود با محبوبش اشاره میکند. او از خضوع و سجدهاش در برابر زیبایی محبوب سخن میگوید و ابراز میکند که آروز دارد تا همیشه در خدمت او باشد. شاعر احساس میکند که در مسیر ستایش و خدمت به محبوبش، تاخیر داشته و اکنون به مرحلهای از درک و بینش رسیده است که میتواند زیبایی و محبت او را بهتر ببیند. همچنین از محبوبش میخواهد که نگاهی خاص به او داشته باشد، نگاهی که مختص او باشد و نه چون دیگران. شعر نشان دهندهٔ عمیقترین احساسات و آرزوهای شاعر در رابطه با عشق و زیبایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
سر اقبال من و پیشهٔ گردن سایی
باز چون آمده از سجده سرش سوده به چرخ
هر که بر خاک درت کرده جبین فرسایی
آن قدر آرزوی سجدهٔ رویت که مراست
در همه روی زمینش نبود گنجایی
دیرتر دولت پابوس تو دریافتهام
ز آنکه میکردهام از دیده زمین پیمایی
شکرلله که رسیدم به تماشا گه وصل
کردم از خاک درت تقویت بینایی
بردر خویش بگو حرمت چشمم دارند
که به جاروب کشی آمده و سقایی
خواهم از لطف تو باشد نگهی خاصهٔ من
نگهی نی چو نگاه دگران هر جایی
طول منشور بقای ابدی را چکنم
خم ابروی تواش گر نکند طغرایی
وحشیم طوطیم اندر پس آیینهٔ بخت
دایم از شکر عطای تو به شکرخایی