غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی

در هر دلی خیالی بر هر سری هوایی

۲

آیین بی‌وفایی هم خود بگو که خوب است

از چون تو خوبرویی و ز چون تو دلربایی

۳

هر جا سگ تو دیدم رو داد گریه بیخود

چون بی‌کسی که بیند از دورآشنایی

۴

آمد به بزم رندان مست از می شبانه

مینا شکست جایی ساغر فکند جایی

۵

وحشی وداع جان کن کامد به دیدن تو

سنگین دلی ، غریبی ، عاشق کشی ، بلایی

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی