چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
که سوی مبتلای خود نبینی
این شعر درباره عشق و محبت است و بر احساسات عمیق شاعر تأکید دارد. شاعر از ناپایداری عشق و سرنوشت خود سخن میگوید و به نارضایتی از دیدگاه معشوق اشاره میکند. او به این موضوع lament میکند که چگونه معشوق، به جای دیدن خوبیها، تنها به بدیها و عیوب او توجه میکند. همچنین، عاشق از غرق شدن در دریای محبت و بحرانهای ناشی از آن صحبت میکند و بهدنبال راهی برای رسیدن به معشوق و هدف خود است. در نهایت، او احساس تنهایی و رد شدن از جانب معشوق را مطرح میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
که سوی مبتلای خود نبینی
عفا ک اله مرا کشتی و رفتی
نکو رفتی الاهی بد نبینی
مجو پایان دریای محبت
که گردی غرق و آنرا حد نبینی
ز مقصودم بر آوردی رقیبا
الاهی ره سوی مقصد نبینی
چه طور بد ز من دیدی که سویم
به آن طوری که میباید نبینی
منم وحشی همین مردود بزمش
به پیشش دیگران را بد نبینی