گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی
رانم دلیر رخش طلب را چه میکنی
شاعر در این شعر به موضوع عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او از محبوب خود میپرسد که اگر او راه ادب را در پیش گیرد، چه تاثیری بر آن محبوب خواهد داشت. همچنین از احساسات و جذبههای عاشقانه سخن میگوید و به ناز و غرور محبوب اشاره میکند. شاعر احساس میکند که در برابر زیبایی و شیطنت محبوب powerless است و به وی یادآوری میکند که حتی اگر به دل خود غم و درد را نپذیرد، عشق و نیازش همچنان وجود دارد. در نهایت، او از وضعیت اسیری و ناتوانی خود در عشق مینالد و میپرسد که در این شرایط محبوب چه خواهد کرد. تمام این عواطف در قالب سوالاتی به محبوب منتقل میشود که نشان از وابستگی و شیدایی شاعر دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی
رانم دلیر رخش طلب را چه میکنی
گر من به دل فرو نخورم دشنههای ناز
آن غمزهٔ حریص غضب را چه میکنی
گیرم ز ناز منع توان کرد حسن را
چشم نیازمند طلب را چه میکنی
با چشم شوخ نیز گرفتم بر آمدی
آن خندهٔ نهانی لب را چه میکنی
ای بی سبب اسیر کش بیگناه سوز
پرسند اگر به حشر سبب را چه میکنی
عجز و نیاز روزم اگر بی اثر بود
تأثیر گریهٔ دل شب را چه میکنی
وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدعی
بستی زبان ز شعر لقب را چه میکنی