چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی
شاعر در این شعر از غم و درد عمیق خود صحبت میکند و میگوید که دیگر قادر به تحمل غم بیشتر نیست. او در حال فریاد زدن است که ای خدا، مرا از آسودگی دور مکن. همچنین به تهمتهایی که درباره عشقش به دیگران به او زده میشود، واکنش نشان میدهد و آن را رد میکند. در انتها، به دنبال درک شتاب و نیاز خود است و از خداوند میخواهد که او را در این جستجو نگه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی
نی نالهای نزدیک لب نی گریهای در دل گره
یارب نصیب من مکن اینست اگر آسودگی
گفتی به عشق دیگری آلودهای تهمت مکن
حاشا معاذالله کجا عشق من و آلودگی
رفت آن سوار تندرو ماند این سگ دنبالهدو
بشتاب ای پای طلب یارب مبادت سودگی