چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
برو و بکش دو جامی که بسی ملال داری
در این شعر، شاعر به دنیای خیالی و عیش و نوش میپردازد. او از کلفتی و حال خوش صحبت میکند و میگوید که دل انسان باید از غمها آزاد باشد و به خوشی و مستی بپردازد. شاعر به طرف مقابل خود اشاره میکند که در دنیای خیالات غرق شده و از او میخواهد تا احساسات و خیالاتش را نشان دهد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که زندگی حالتی خوشایند داشته و در عین حال رهایی از غم و درد عشق را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
برو و بکش دو جامی که بسی ملال داری
دل تست فارغ از غم که شراب عیش خوردی
تو به عیش کوش و مستی که فراغ بال داری
تو نشسته در مقابل من و صد خیال باطل
که به عالم تخیل به که اتصال داری
به کدام علم یارب به دل تو اندر آیم
که ببینم و بدانم که چه در خیال داری
به ترشح عنایت غم باز ماندهای خور
تو که کاروان جانها به لب زلال داری
چه خوش است از تو وحشی ز شراب عشق مستی
که نه خستهٔ فراقی نه غم وصال داری