من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
رقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی
شاعر در این اشعار از درد و اندوه خود سخن میگوید و به شکایت از محبوبی میپردازد که او را رنجانده است. او احساس میکند که محبوبش با رفتارهای ناپسند خود، نه تنها او را به تنهایی و ناامیدی راند، که رقیبانش را نیز خوشحال کرده است. شاعر به تمثیلی از غم و تنهایی اشاره میکند و به محبوبش میگوید که با مهربانیاش به دیگران و بد رفتاریاش با او، زندگیاش را به کام دشمنانش تلخ کرده است. در نهایت، او خود را به وحشیای تشبیه میکند که از دیار خود رانده شده و بدون سرپناه و آرامش مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
رقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی
به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندی
مرا با جغد محنت همزبان کردی ، نکو کردی
ز کوی خویشتن راندی مرا از سنگ محرومی
ز دستت آنچه میآمد چنان کردی ، نکو کردی
شدی از مهربانی دوست با اغیار و بد با من
مرا آخر به کام دشمنان کردی ، نکو کردی
چو وحشی راندهای از کوی خویشم آفرین برتو
من سرگشته را بیخان و مان کردی، نکو کردی