خواهد دگر به دامگهی بال بستهای
مرغ قفس شکستهای از دام جَستهای
این شعر به احساسات و تجربیات عاشقانه اشاره دارد. شاعر از حالتی صحبت میکند که مانند پرندهای شکسته بال از قفس فرار کرده، اما همچنان در درد و رنج گرفتار است. او از صیادی سخن میگوید که نمیگذارد آزاد باشد و به زندگیاش ادامه دهد. عشق به نوعی قید و بندی است که هر کسی نمیتواند از آن آزاد شود. شاعر احساس میکند که برای رسیدن به خوشی واقعی، باید از رنجهای موجود رها شود و به عبارتی عشق حقیقی تنها در زمانی به دست میآید که از زخمها و دردها عبور کنیم. در نهایت، او از دلهای آتشین یاد میکند که در مواجهه با عشق دچار هیجان و التهاب هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواهد دگر به دامگهی بال بستهای
مرغ قفس شکستهای از دام جَستهای
صیاد کیست تا نگذارد ز هستیش
غیر از سر بریده و بال شکستهای
صیدی ستاده باز که بندد گلوی جان
در گردنش هنوز کمند گسستهای
کو جرگهای که باز نماند نشان از او
جز جان زخم خوردهٔ خونابه بستهای
قیدیست قیدِ عشق که ذوقش کسی که یافت
هرگز طلب نکرد دل باز رستهای
عشرت در آن سر است که آید برون از او
هر بامداد چهره به خونابه شستهای
وحشی خموش باش که آتش زبان نشد
الا دلی چو شعله بر آتش نشستهای