شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کردهای
جانم گرفته در میان عشق هجوم آورده ای
این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای دل میپردازد. شاعر از شوقی که در دل اوست صحبت میکند و به محبوب خود میگوید که چگونه جانش تحت تاثیر عشق او قرار گرفته است. او از محبوب میخواهد که به راحتی او را از دام عشق رهایی بخشد، چرا که عشقش برایش سنگین شده است. شاعر همچنین به عقل خود اشاره میکند و او را به کنارهگیری از زندگی مرفه و بیدرد دعوت میکند و از دل آزرده خود مینویسد که به خاطر عشق به محبوب، دچار درد و رنج است. در نهایت، او به زیبایی و معنی موجود در عشق اشاره میکند و از معانی عمیقتری که تحت تاثیر محبت به دست آورده سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کردهای
جانم گرفته در میان عشق هجوم آورده ای
ای صید کش صیاد من تاب کمندت بازده
تا چند دست و پا زند صید گلو افشردهای
ای عقل برچین این دکان از چار سوی عافیت
کامد به بد مستی برون رطل پیایی خوردهای
چون معدن الماس شد از عمزهٔ تو سینهام
رحمی که پهلو مینهد آنجا دل آزردهای
ای غیر ،دل داری تو هم اما دلت را نور کو
در هر مزار افتاده است اینسان چراغ مردهای
گو مرغ آبی ره بتاب از ما سمندر مشربان
یعنی به آتش در شدن ناید ز هر افسردهای
وحشی چه معنیها که تو کردی به این صورت عیان
تا ره به این معنی برد کو پی به معنی بردهای