سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کردهای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کردهای
در این شعر، شاعر از حالت ناامیدی و بیاعتباری خود به خاطر رفتارهای کسی که به او نزدیک بوده، سخن میگوید. او احساس میکند که دیگران نمیدانند او چگونه ناامید و شرمنده شده است. شاعر از آن فرد درخواست میکند که بیشتر او را تحت فشار نگذارد و به یادآوری روزهای خوب گذشته میپردازد. او از وضعیت زار و نزار خود میگوید و احساس میکند که این فرد باعث شده تا چنین حالتی به او دست دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کردهای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کردهای
چون بسوی کس توانم دید باز از انفعال
اینچنین کز روی مردم شرمسارم کردهای
ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز
چون به لطف خویشتن امیدوارم کردهای
تو همان یاری که با من داشتی صد التفات
کاین زمان با صد غم و اندوه یارم کردهای
ای که میپرسی بدینسان کیستی زار و نزار
وحشیم من کاینچنین زار و نزارم کردهای