ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه
این شعر به توصیف درد و رنج عاشقانه میپردازد. شاعر به تیر زهرآگینی اشاره میکند که از سوی معشوق به او اصابت کرده و او را به شدت آزردهخاطر کرده است. او احساس میکند که زخمهایش نتیجه عشق ناتوانی است که به او وارد شده و نشاندهنده بیتابی و عذاب او است. در این شعر، معشوق به عنوان منبع تیرهای غم و اندوه شناخته میشود و شاعر با حالتی بیپناه، از تاثیر عاطفی و جسمانی عشق بر زندگیاش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه
شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم
سد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه
جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزهات
جست تیرت از دل زار و به جان آمد همه
جان من گویا نشان تیر بیداد تو بود
زانکه بر جان من بیخانمان آمد همه
بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از او
تیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه