گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده
شاعر در این شعر از درد و غم جدایی و ناامیدی سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه با اشک و حسرت در درگاه محبوب ایستاده و منتظر نگاهی است. او از دیگران نیز یاد میکند که به خاطر غم خود بیمار شدهاند و میخواهد از درد خود بگوید. شاعر به یاد دوران گذشته و زیباییهای آن میافتد و در نهایت اعلام میکند که امیدش به دیدار محبوب هنوز زنده است و حتی یک لحظه بیشتر در آرزوی وصال او باقی مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده
بیا بنگر که غمناکیست چشم آرزو بر در
به امید نگاهی بر سراین رهگذر مانده
بجز من هر کرا دیدی ز بیماران غم گشتی
هنوز از کف منه خنجر که بیمار دگر مانده
برآمد عمرها کز دور دیدم نخل بالایش
هنوزم آن قد و رفتار در پیش نظر مانده
به هر کس گفته بیتقریب وحشی عرض حال خود
که در بزمت به این تقریب یک دم بیشتر مانده