لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
این شعر بیانگر احساسات عمیق و نگرانی شاعر درباره معلمی است که به نوعی نماد قدرت و ظلم به تصویر کشیده شده است. شاعر به معلم با تاسف و اندوه نگاه میکند و از او میخواهد که شرم کند، چون او نیز نقشی در گناه و بدبختیهایش دارد. شاعر احساس میکند که با او ارتباطی ندارد و زندگیاش به دلیل وضعیتی که در آن قرار دارد، تحت فشار است. در نهایت، او از غم و اندوه ناشی از این وضعیت ابراز ندامت و پریشانی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگر
من گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه
کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذر
خونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه
باد دستت خشک همچون خامهٔ آن ماهرو
باد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه
جان من معذور فرما، من نبودم با خبر
زندگی را ورنه من میساختم بر وی تباه
این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنش
همچو وحشی تیر آه جان گداز عمر کاه