هجر خدایا بس است زود وصالی بده
شوق مده اینهمه یا پر و بالی بده
این شعر دعوتی است به نزدیکی و وصال با خداوند. شاعر با ناراحتی از دوری و هجران خداوند سخن میگوید و از او درخواست وصال و نزدیکی دارد. او از احساس شوق و عشق به معشوق سخن میگوید و در عین حال طلبی از زیبایی و خوبی را دارد. دلش را از وحشت و اضطراب خالی میکند و از خدا میخواهد که فرصتی برای ابراز احساساتش به او بدهد. در نهایت، شاعر یادآور عشق و غزلهای عاشقانه خود میشود و میخواهد که در این دنیای بیهوده، به او زیبایی عشق و وصل را عطا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هجر خدایا بس است زود وصالی بده
شوق مده اینهمه یا پر و بالی بده
خوبی خود را بگیر از دلم اندازهای
آینه آوردهام عرض جمالی بده
ای دل وحشت گریز اینهمه دهشت چرا
فرصت حرفی بجو شرح ملالی بده
از پی یک نیم جان چند تقاضای ناز
میدهم اینک به تو لیک مجالی بده
ساده فریب کسی وصل نبخشی مبخش
نیم فسونی بدم وعده وصالی بده
یاد غزلهای تو وحشی و این ذوق عشق
بیهده گردی بس است دل به غزالی بده