گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
ز بسکه بی تو خورم خون دل پیاله پیاله
شاعر در این اشعار احساس غم و اندوه دل را که ناشی از دوری معشوق است، به تصویر میکشد. او با استفاده از تشبیهات مختلف، مانند "لاله" و "پیاله"، به بیان حسرت و درد ناشی از فراق میپردازد. بزم یار و موسیقی نیز در این اشعار به عنوان مکانهایی دلپذیر معرفی میشوند، اما غم از دست دادن یار بر آنها سایه میافکند. شاعر به بیفایده بودن توبه از مینوشی و حسرتی که در دل خود دارد نیز اشاره میکند. بهطور کلی، این اشعار تصویری عمیق از عشق و رنج ناشی از آن را ارائه میدهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
ز بسکه بی تو خورم خون دل پیاله پیاله
خوش است بزمگه یار و نالهٔ نی مطرب
ز دست یار کشیدن میان لاله پیاله
صفای خاطر رندان ز چله خانه نیابی
به دیر رو که پر است از می دو ساله پیاله
بود علامت باران اشک خرمی ما
شبی که بادهٔ روشن مه است و هاله پیاله
اگر به چشم تو دعوی نکرد از سر مستی
چه شد که بر سر نرگس شکست ژاله پیاله
منه ز دست چو نرگس پیاله خاصه در این دم
که لاله میدهد و میخورد غزاله پیاله
چگونه توبه کند وحشی از پیاله کشیدن
که کردهاند به او در ازل حواله پیاله