خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
نشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده
این شعر به بیان عشق و دلدادگی شاعر به محبوبش میپردازد و آرزوی مرگ در پای او را دارد. او از خدا میخواهد که بخت خوبی را به او عطا کند و نشان دهندهای از این بخت باشد. شاعر از محبت و وفا سخن میگوید و خواستار گنجینهای از این احساسات است. او به فرصت کم و زمان محدود اشاره میکند و از خدا میخواهد که به او زبان و قدرت بیان بدهد تا عشقش را وصف کند. همچنین او به سختیها و رنجهای عشق اشاره میکند و از خدا میخواهد که به او امیدی دهد. در پایان، شاعر خود را مانند خمخانهای میداند که مستی نمیشناسد و از ساقی دوران میخواهد که می را به او بدهد تا زندگیاش را بهتر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
نشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده
نثاری خواهم ای جان آفرین شایستهٔ پایش
پر از نقد وفا و مهر یک گنجینه جانم ده
سخن بسیار و فرصت کم خدایا وصل چون دادی
نمیبخشی اگر طول زمان طی لسانم ده
سگ خواری کش عشقم به گردن طوق خرسندی
اگر خوان امیدی گستری یک استخوانم ده
من و آزردگی از عشق و عشق چون تویی حاشا
گرت باور نمیداری به دست امتحانم ده
من آن خمخانه پردازم که بدمستی نمیدانم
الا ای ساقی دوران می از رطل گرانم ده
یکی طومار در دست و در او احوال من وحشی
اگر فرصت شود گاهی به یار نکته دانم ده