تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
خسکم در ته پا ریخت که بگریز و برو
غزل به بیان احساسات شدید و تند و خشم شاعر میپردازد. شاعر از شدت غضب به کسی دستور میدهد که بقیه را فراموش کرده و برود. در ادامه، بر سر گناه و رفتارهای نادرست صحبت میشود و او به شدت از خطراتی که ممکن است او را تهدید کند، هشدار میدهد. با وجود اینکه میخواهد به مبارزه ادامه دهد، در نهایت از ناامیدی و درد دل میکند و به خود میگوید که تنها باید اشک بریزد و بخواهد که همه چیز را رها کند. غزل به احساس درد و ناکامی عمیق در عشق و زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
خسکم در ته پا ریخت که بگریز و برو
چیست گفتم گنهم دست به خنجر زد و گفت
پیش از آن دم که شوی کشته بپرهیز و برو
پیش رفتم که بکش دست من و دامن تو
گرم شد کاتش من باز مکن تیز و برو
مینشستم که مگر خار غم از پا بکشم
داد دشنام که تقریب مینگیز و برو
وحشی این دیده که گردید همه اشک امید
آب حسرت کن و از دیده فرو ریز و برو