با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
ما را نوید باد ز زخم خدنگ تو
این شعر به تضاد میان جنگ و صلح میپردازد و احساسات عاشقانه و آرزوهای شاعر را در ارتباط با محبوبش به تصویر میکشد. شاعر از طرفی از زخمهای ناشی از عشق به محبوبش سخن میگوید و از طرف دیگر به نرمش و انعطافپذیری او اشاره میکند. آنها به زخمها و چالشهایی که با عشق مواجه شدهاند، اشاره میکنند و از عشق به عنوان عاملی برای پیروزی بر مشکلات یاد میکنند. در نهایت، شاعر به تمایز میان خود و دیگران اشاره میکند و بر اهمیت حفظ ناموس و هویت خود تأکید میورزد. شاعر همچنین به عدم درک عشق از طرف دیگران اشاره دارد و خواهان توجه و فهم به احساسات عمیقش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
ما را نوید باد ز زخم خدنگ تو
نقش فریب غیر پذیرفت همچو موم
چون نرم گشت آه دل همچو سنگ تو
با ما سبکعنان و به غیری گرانرکاب
رشکآور است سخت شتاب و درنگ تو
قانون خود به چنگ مخالف کنم به ساز
چون نیست احتمال رهایی ز چنگ تو
ای تازهگل نه گرم جهان دیدهای نه سرد
نوعی نما که کم نشود آب و رنگ تو
بدنام عالمیم ز ما احتراز کن
بر ماست حفظ جانب ناموس و ننگ تو
وحشی نشین به خلوت خفاش کآفتات
ناید به کنج کلبهٔ تاریک و تنگ تو