آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
در کمین خرمن جان شعلهها پنهان در او
این شعر به احساسات عمیق و تلاطمهای درونی شاعر اشاره دارد. او از آتش درونی و شور و شوقی صحبت میکند که میخواهد قلب افسردهاش را بسوزاند. شاعر به دنبال شعلهای است که هیچگاه خاموش نشود و این شعله از خون گرم او به وجود آید. او به خانه دلش اشاره میکند که نیاز به کلیدی دارد تا از بند و زندان رها شود. در ادامه، شاعر آرزو میکند که عشق بتواند طلسمی را بشکند که عقل او را سرگردان کرده است. شاعر همچنین به دریای محبت اشاره دارد که میتواند کشتی جانش را به گِل بزند و او را سرگردان کند. در نهایت، از یک شهسوار میخواهد که او را به دنیای جولان و عشق برساند، و این به او احساس آزادی و شوق میدهد. در مجموع، شعر بیانگر longing (آرزو و تمنا) و جستوجوی رهایی از قید و بندهای عاطفی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
در کمین خرمن جان شعلهها پنهان در او
شعلهای میبایدم سوزان که ننشیند ز تاب
گر بجوش آید ز خون گرم سد توفان در او
خانهٔ دل را به دست شحنهای خواهم کلید
چند بر بالای هم اسباب سد زندان در او
آرزو دارم طلسمی رخنهٔ او بسته عشق
عقل سرگردان در آن بیرون و من حیران در او
سود دریای محبت بس همین کز موجهاش
بشکند کشتی و سرگردان بماند جان در او
شهسواری بر سرم تاز ای عنان جنبان حسن
وانگهم چشمی بده سد عرصهٔ جولان دراو
چشم وحشی عرصهای باید که در جولان ناز
شوخی ار خواهد تواند ساخت سد میدان در او