میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
آنچه پنهان داشتم زین پیش میگویم به او
شاعر در این ابیات به نزد محبوبش میرود و از احساسات پنهان خود صحبت میکند. او که در سکوت و خاموشی به سر میبرد، به خیال راحت بودن است، اما در واقع درد درونیاش رو به افزایش است. او از غم و جفای محبوبش گلایه میکند و میگوید که این دردها و تلاشهایش را به محبوب خواهد گفت، حتی اگر به دلش آسیب برساند. به عبارتی، او در تلاش است تا احساسات واقعیاش را بیان کند و از رنجهایی که از عشق به محبوب متحمل میشود، پردهبرداری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
آنچه پنهان داشتم زین پیش میگویم به او
گشتهام خاموش و پندارد که دارم راحتی
چند حرفی از درون ریش میگویم به او
غافل است او از من و دردم شود هر روز بیش
اندکی زین درد بیش از پیش میگویم به او
غمزهات خونریز دل دربند لعل نوشخند
دل نمیداند جفای خویش میگویم به او
گرچه وحشی دل ازو بر کند میرنجد به جان
گر بد آن دلبر بدکیش میگویم به او