شد بیحساب کشور جانها خراب از او
ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او
در این شعر به مشکلات و آسیبهای ناشی از آسیبرسانی یک فرد، شاید عشق یا یک رابطه اشاره شده است. شاعر به تأثیرات منفی و خرابکننده این شخص بر زندگی دیگران اشاره میکند و از ترک و ناپایداری او سخن میگوید. همچنین، به وضعیت شکننده و آشفته روحی یک فرد دیگر اشاره کرده و به او توصیه میکند که از رفتارهای تند و بیمحابا خود دست بکشد. در نهایت، تصویرهایی از عشق، اضطراب و تنهایی به تصویر کشیده میشوند و چالشهای درونی افراد مورد تأکید قرار میگیرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد بیحساب کشور جانها خراب از او
ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او
پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست
ای شمع سرکشی مکن و رخ متاب از او
سر در نقاب خواب کش ای بلهوس که تو
بییار زندهای و نداری حجاب از او
تا پرده برگرفت ز ماه تمام خویش
رو زردی تمام کشید آفتاب از او
وحشی که نیم کشته به خون میتپد ز تو
با جان مگر برون رود این اضطراب از او