گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او
انتقام از من کشید آخر جداییهای او
در این شعر، شاعر از درد جدایی و تنهاییاش میگوید و به یاد آشناییهای شیرینش با معشوق میافتد. او حسرت میخورد که چطور آن دل شاداب و علاقهمند به عشقش اکنون به دل پر از درد و غم تبدیل شده است. شاعر همچنین به همدردیاش با یک مرغ میپردازد که از گلزار خود دور مانده و هر دو از درد و بی وفایی احساس رنج میکنند. در نهایت، او به صبر در برابر این دردها اشاره میکند و امیدوار است که روزی به وصال برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او
انتقام از من کشید آخر جداییهای او
اله اله این دل است آن دل که وقتی داشتم
یاد آن اظهار قرب و خودنماییهای او
حسرت آن مرغ کز خرم بهاری دور ماند
میتوان کردن قیاس از بینواییهای او
ما و تو همدرد و همداغیم ای مرغ چمن
تو ز گل مینال و من از بیوفاییهای او
وحشی و امید وصل و امتحان خود به صبر
عاقبت کاری کند صبرآزماییهای او