ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو
این شعر درباره عشق و دیوانگی ناشی از آن است. شاعر از ترس خود میگوید که در اثر عشق محبوب، جنون بر او غالب شده و احساساتش شدیدتر شده است. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که این زیبایی، آرامش را از او میگیرد و آرزوهایش را نابود میکند. در انتها، شاعر به اندوه و درد عمیق دل اشاره میکند و میگوید که این غم میتواند همچون کوهی بزرگ بر او فشار بیاورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو
میآیی و میافکند چا کم به جیب عافیت
شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو
وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان
آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو
فرسوده سرها در رهت در هر سری سد آرزو
وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو
وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن
کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو