آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو
در این شعر، شاعر از عشق و آرزوهای خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او احساسات عمیق خود را نسبت به زیبایی و وجود معشوق ابراز میکند و به تمثیلهای مختلفی از جمله اشاره به خنده و زلف معشوق و همچنین درد و نیاز عاشقانهاش میپردازد. شاعر به نوعی به مقام والای معشوق اشاره کرده و از او به عنوان منبعی برای آرامش و رضایت یاد میکند. در نهایت، احساس حسرت و اندوه نیز در دل او نسبت به دوری از معشوق نمایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو
چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو
در بد و نیک عشق من رد و قبول خوی تو
پای فرشته چون مگس برده فرو در انگبین
خنده که شهد ریخته در ره گفت وگوی تو
زان خم زلف میکشد منت بند جادوان
گردن جان من که شد طوق پرست موی تو
میگذری و داشته دست نیاز پیش رو
چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو
صاف سر خم ترا نیست قرابه کش بسی
راضیم ار به من رسد درد ته سبوی تو
وحشی اگر نه رشک زد دست نگار خویشتن
گریه که میکند گره در گذر گلوی تو