مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
آمادهٔ سد گریهام از اشتیاق کیست این
در این شعر، شاعر به احساس حسرت و غم ناشی از جدایی و فراق پرداخته است. او از اشتیاق و جدایی میسازد و به دوری و سختیهایی که بر سر راه محبتش قرار دارد، اشاره میکند. شاعر به حسرتی که بر دلش سنگینی میکند، اعتراف میکند و میپرسد که آیا چنین درد و رنجی به خاطر نبود کسی یا چیزی است. او به زیباییهای کلام و تصویرسازیاش از قدرت محبت و درد جدایی میپردازد و در نهایت، با نگاهی به نفاق و مشکلات زمانه، از سرنوشت و تقدیر خود lament میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
آمادهٔ سد گریهام از اشتیاق کیست این
سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد
گر نیست هجران کسی پس طمطراق کیست این
رطل گران و اندر او دریای زهری موج زن
یارب نصیب کس مکن بهر مذاق کیست این
اسباب سد زندان سرا چندست بر بالای هم
جایی استخوش آراسته آیا وثاق کیست این
ای شحنه بیجرم کش این سر که در خون میکشی
گفتی که میآویزمش از پیش طاق کیست این
وصلی نمودی ای فلک پوشیده سد هجران در او
تو خود موافق گشته ای کار نفاق کیست این
هجر اینچنین نزدیک و تو در صحبت فارغ دلی
وحشی دلیرت یافتم از اتفاق کیست این