به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن
این شعر به مسائل زندگی، عشق و جوانی میپردازد. شاعر از شنونده میخواهد که برای داشتن عمر جاودان و خوشی پا به دنیای عشق و خوشی نهند و از فرصتها بهرهبرداری کنند. او به شنونده توصیه میکند که با دوستان خود در میخانه نشسته و از لحظهها لذت ببرند. در این شعر، به شفافیت دل و اهمیت آن در زندگی اشاره شده و بر این نکته تأکید میشود که نباید از رنگ و زیباییهای زندگی غافل شد. در نهایت، شاعر به جوانی و لذت بردن از آن تأکید کرده و نصیحت میکند که با نوشیدن و شادی، از غمها فاصله بگیرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن
ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنو
نشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن
دل مینای میباید که باشد صاف با رندان
دگر هرکس که باشد گو چو ساغر سرگرانی کن
به آواز دف و نی خاکبوس دیر میگوید
بیا خاک در میخانه باش و کامرانی کن
ز رنگ آمیزی دوران مشو غافل ز من بشنو
می رنگین به جام انداز و عارض ارغوانی کن
نصیحت گوش کن وحشی که از غم پیر گردیدی
صراحی گیر و ساغر خواه و حظی از جوانی کن