فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن
این شعر به اهمیت قناعت و آرامش در زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که انسان باید در سر کوی قناعت بایستد تا بتواند راحت و آسوده زندگی کند. او تأکید میکند که تلاش برای جمع کردن wealth و ثروت در برابر رنج و محنتی که میآورد، ارزش ندارد. اگر کسی میخواهد که مشکلاتش آسان شود، باید به خدا تکیه کند و سهم خود را از سعادت جستجو کند. همچنین، شاعر هشدار میدهد که وابستگی به دیگران و درخواست کردن از آنها به نوعی خود را خوار کردن است. در نهایت، او به کسانی که میخواهند از غم و اندوه دوری کنند، توصیه میکند که باید به سادگی و عادت به مشکلات زندگی بپردازند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن
به چندین گنج رنج و محنت عالم نمیارزد
چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن
اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو
خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن
ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را
اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن
اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی
چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن