نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
آتشین میلیست در چشمم نهال ارغوان
این شعر درباره آمدن بهار و احساس تنهایی در آن است. شاعر به زیباییهای بهار اشاره کرده و از میل و شوق درونی خود صحبت میکند. او از ساقی بزم بهار و شگفتی گلها سخن میگوید و به رابطه میان غنچه و بلبل اشاره دارد. غنچهای که یارِ بلبل است، بدون وزش نسیم صبح نمیتواند به روی خود بخندد. در نهایت، شاعر حس خاموشی و انتظار را در خود احساس میکند و به تصویرسازی آوای بنایی و زیبایی بهار میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
آتشین میلیست در چشمم نهال ارغوان
تا گل سوری بخندد ساقی بزم بهار
ریخت در جام زمرد فام خیری زعفران
غنچه کی خندد به روی بلبل شب زندهدار
گر نیندازد نسیم صبح خود را در میان
بر سر هر شاخ گل مرغی خوش الحان و مرا
مهر خاموشیست چون برگ شقایق بر زبان
غنچه با مرغ سحر خوان سرگران گردیده بود
از کناری باد صبح انداخت خود را در میان