ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن
در این شعر، شاعر از درد جدایی و غم عشق سخن میگوید و از مرگ درخواست آزادی از این زندان غم را میکند. او به زیبایی عشق اشاره میکند و با مثالهایی از داستانهای معروف عشق، مانند خسرو و شیرین و فرهاد و لیلی، به درد و رنج ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به اذیت و سردرگمی عاشقان اشاره کرده و از محبوبش میخواهد که گاهی به یاد او باشد و به عشق و دلبستگیهای خود توجه کند. همچنین، او با تشبیهی به تیرانداز و صید، نسبت به خطرات و غفلتهای ناشی از عشق هشدار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن
عیش خسرو چیست با شیرین به طرف جوی شیر
رحم گو بر جان محنت دیدهٔ فرهاد کن
ناقهٔ لیلی به سرعت رفت و از آشفتگی
راه گم کردست مجنون ای جرس فریاد کن
ای که یک دم فارغ از یاد رقیبان نیستی
هیچ عیبی نیست ما را نیز گاهی یاد کن
غافلی وحشی ز ترک چشم تیر انداز او
تیر جست ای صید غافل چشم بر صیاد کن