آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان
این شعر به بیان درد و رنج عاشقان و سرگردانی آنان در جستجوی محبوب میپردازد. شاعر احساس میکند که در اسارت عشق و آرزوها گرفتار شده است و هرچند به جستجوی محبوب میرود، همچنان در غم و دلتنگی باقی میماند. اشاره به شخصیتهای مشهور عاشقانه مانند مجنون و لیلی نیز به عمق این احساسات کمک میکند. در نهایت، شاعر از آوارهگی و سرگردانی افراد در عشق و زندگی یاد میکند که آنها را در کوه و صحرا رها کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان
رفته بودم ز آتش امید در دل شعلهها
آمدم دل گرم از سوز تمنا همچنان
یار خسرو گشت شیرین و برید از کوهکن
کوهکن ره میبرد در کوه خارا همچنان
پیش لیلی کیست تاگوید ز استیلای عشق
بازگشت از کعبه مجنون رند و رسوا همچنان
رو به شهر و ملک خویش آورد هر آوارهای
وحشی بی خان و مان در کوه و صحرا همچنان