پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
شاعر در این شعر بیان میکند که در برابر محبوب خود احساس حقارت و درماندگی میکند. او میگوید که از همه افراد دیگر در این دنیا، بیشتر به محبوبش وابسته است و در تنهایی و بیکسی به سر میبرد. او از محبوب میخواهد که به حالش رسیدگی کند زیرا احساس میکند که نسبت به دیگران و حتی دیروز خود نیز دردناکتر و زارتر شده است. در کل، این شعر حاکی از عشق عمیق و احساس ناامیدی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادارترم من
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بییارترم من
بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد
زارم بکشی کز که ستمکارترم من
وحشی به طبیب من بیچاره که گوید
کامروز ز دیروز بسی زارترم من