غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

۲

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادارترم من

۳

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

۴

بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد

زارم بکشی کز که ستمکارترم من

۵

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید

کامروز ز دیروز بسی زارترم من

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی