چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
نگاهی چند ناز آلوده در کار نیازم کن
در این شعر، شاعر از محبوب خود میخواهد که با نگاهی نازک و دلچسب، نیاز او را برآورده کند. او به درختی میوهدار اشاره میکند و از محبوب میخواهد تا به او اجازه دهد تا از میوههای عشق بهرهمند شود. شاعر در آرزوی برآورده شدن آرزوهایش است و از محبوب میخواهد که عطاهای خود را به او بدهد تا او از غم و اندوه آزاد شود. او همچنین در تلاش است تا به محبوب بفهماند که حجاب و شرم نباید مانع از نزدیکی او به او شود. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که او را از دیوانگی عشق رهایی بخشد و به حال عادی برگرداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
نگاهی چند ناز آلوده در کار نیازم کن
درخت میوهای داری صلای میوهای میزن
ولی اندیشه از گستاخی دست درازم کن
به دیوانش مرا کاری فتاد ای لطف پنهانی
یکی زان شیوههای پیش خدمت کار سازم کن
برون آور ز جیبت آن عنایتها که میدانی
کلیدی وز در زندا ن غم این قفل بازم کن
به هیچم میتوان کردن تسلی گر دلت خواهد
نمیگویم که خاص از شیوههای دلنوازم کن
حجابست اینکه خالی میکند پهلوی ما از تو
به یک جانب فکن این شرم، و رفع احترازم کن
ز من برخاست تکلیف از جنون عشق بت وحشی
ببر دیوانگی از طبع و تکلیف نمازم کن