تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من
این شعر درباره عشق و احساسات عمیقی است که شاعر نسبت به محبوبش دارد. شاعر با بیان زیباییهای چشمان معشوق، به احساس نگرانی و دلشورهاش از عدم توجه محبوب اشاره میکند. او خود را پاسدار حرمت معشوق میداند و نگران آلودگی و آسیبپذیری احساساتش است. در ادامه، شاعر با تشبیه عشق به تیر و کمان، به شدت و تندی احساساتش اشاره میکند و همچنین از خطراتی که ممکن است در این مسیر وجود داشته باشد، میگوید. در نهایت، شاعر یادآور میشود که هیچکس نمیتواند او را به خاطر احساساتش سرزنش کند و هشدار میدهد که دشمنان و خطرات ممکن است در کمین عشق او باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من
مرا چشم تو افکند از نظر اما نمیپرسی
که جاسوس نگاه او چه میخواهد ز راه من
برای حرمت خاک درت این چشم میدارم
که گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من
به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهم
که گاهی قطرهای ضایع شود هم بر گیاه من
رقیبا پر دلیری بر سر آن کوی و میترسم
که تیغی در غلافست این طرف یعنی که آه من
کمان شوق پر زور است و تیر انداز دیوانه
خدنگی گر نشیند بر کسی نبود گناه من
خطر بسیار دارد مدعی خود نیز میداند
اگر وحشی نیندیشد ز خشم پادشاه من