مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن
غزل به بیان احساسات عمیق و دردهای عاشقانه میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که او را در غم و اندوه خود بگذارد و به زندگی شاد و خوش بپردازد. او خود را شمع و معشوق را پروانه میداند و از او میخواهد که آتش عشق را برافروزد و به دیگران نور روشنایی بخشد. شاعر همچنین از بیتفاوتی و بیمهری معشوق رنج میبرد و از او تقاضا میکند که نگذارد در دلش غم و حسرت باقی بماند. در نهایت، او به احساسات و نگاههای معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که در زندگیاش به عشقش توجه کند و او را فراموش نکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن
تو شمع مجلس افروزی ، من سرگشته پروانه
مرا آتش به جان زن دیگران را خانه روشن کن
مکن نادیده وز من تند چون بیگانگان مگذر
مرا شاید که جایی دیده باشی چشم بر من کن
چو کار من نخواهد شد به کام دوستان از تو
هلاکم ساز باری فارغم از طعن دشمن کن
ببین وحشی که چون سویت به زهر چشم میبیند
ترا زان پیش کز مجلس براند عزم رفتن کن