آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
اینک اینک عشق میآید به شور انگیختن
شعر به توصیف و تجلی عشق و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر از آمدن حسن و تاثیرات شگفتانگیز عشق سخن میگوید و بیان میکند که عشق میتواند جان را روشن کند. او به دشواریهای عشق و فتنههای آن اشاره میکند و به نوعی از مشکلاتی که در روابط عاشقانه وجود دارد، مینویسد. بزم عشق را نیز با دودی که از دل برمیخیزد و سوختن مشابه عود تشبیه میکند. در نهایت، شاعر به حالات و رفتارهای عشق اشاره کرده و به این نکته میپردازد که عشق، فراتر از کوشش و زحمت است و باید با احترام و عشق واقعی به آن نزدیک شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
اینک اینک عشق میآید به شور انگیختن
هر کرا کحل محبت چشم جان روشن نساخت
روز حشرش همچنان خواهند کور انگیختن
پا به حرمت نه در این وادی که موسی حد نداشت
گرد نعلین از تجلیگاه طور انگیختن
رسم بزم ماست دود از دل بر آوردن نخست
سوختن چون عود و از مجمر بخور انگیختن
دست کردن در کمر با عشق کاری سهل نیست
فتنهای نتوان ز بهر خود به زور انگیختن
عرصهٔ عشق و حریف ما چنین منصوبه باز
سخت بازی چیست بازیهای دور انگیختن
خیز و دامن برفشان وحشی که کار دهر نیست
جز غبار فتنه و گرد فتور انگیختن