به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
که خوش راضیست از تو جان استغنا پسند من
این شعر درباره احساساتی عمیق و متناقض است. شاعر به دنبال حالتی استغنایی و رهایی از وابستگیها میباشد، در حالی که بر عمق عشق و میل به معشوق نیز تأکید میکند. او در عین حال به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و تلخیها و دشواریهای عشق را با زهر و درد مقایسه میکند. شاعر همچنین به خودآگاهی از وضعیتش اشاره دارد، اینکه در این عشق ممکن است رسوا شود و نصیحتهای دیگران را نادیده میگیرد. در نهایت، او احساس میکند در این عشق به اندازهی یک شکارچی و یا بدتر از آن، در بند رفتار و سرنوشت خویش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
که خوش راضیست از تو جان استغنا پسند من
سرت گردم به رقص آور دلم را گرم سویم بین
که نیک است از برای چشم بد دود سپند من
من این تار نگه را حلقه حلقه میکنم اما
شکاری را که من دیدم زیاد است از کمند من
حلاوت بخشیی گاهی به شکر خنده میفرما
به زهر چشم خود مگذار کار زهر خند من
شکاری نیستم کارایش فتراک را شایم
به صید من چه سعی است اینکه دارد صید بند من
مرا بایست کشتن تا نه من رسوا شوم نی او
نصیحت نشنو من گوش اگر میکرد پند من
ز وحشی بر در او بدترم بلک از سگ کویم
ازین بدتر شوم اینست اگر بخت نژند من