نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم
این شعر به تضاد میان محبت و کینه میپردازد. شاعر بیان میکند که نه به محبت نیاز دارد و نه از کینه میگذرد. او به نفاق موجود در جامعه اشاره میکند و میگوید تلاشهایی که برای نجات بیگناهها میشود، بیفایده است. در عین حال، نویسنده از تضاد میان جنگ و صلح صحبت میکند و از دعاهایی که تاثیری ندارد، شکایت میکند. او همچنین به نیاز عمیق عشقی اشاره میکند که موجب شرمندگی زمین شده است. در نهایت، شاعر به بینصیبها دعوت میکند تا از خزانه خود کمکی به آنان کنند و از موجودیت رستگاری میگوید که از سجده بر بت به دست نیامده است. در کل، شعر ابراز ناامیدی و جستجوی حقیقت در دنیای پر از ریا و فریب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم
چه بهانه ساخت دیگر به هلاک بیگناهان
که تعرض است بر لب گرهیست بر جبین هم
به میان جنگ و صلحت من و دست و آن دعاها
که ز آستین بر آید نه رود به آستین هم
نه همین فلک خجل شد ز کف نیاز عشقم
که ز سجدههای شوقم شده منفعل زمین هم
برسان ز خرمن خود مددی به بی نصیبان
که نه خرمن تو ماند نه هجوم خوشه چین هم
چه متاع رستگاری بودم ز سجدهٔ بت
که ذخیرهای نبردم ز نگاه واپسین هم
ز تو خوش نماست وحشی ره و رسم زهد و رندی
که دلیست حق شناس و نظری خدای بین هم