غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم

بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم

۲

دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست

اینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم

۳

با مرکز و محیط نداریم هیچ کار

هست اینقدر که در خم پرگار عالمیم

۴

ما مردمان خانه بدوشیم و خش نشین

نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم

۵

حک کردنی چو نقطهٔ سهویم بر ورق

ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم

۶

با سینه برهنه به شیران نهیم رو

انصاف نیست ورنه جگردار عالمیم

۷

وحشی رسوم راحت و آزار با هم است

زین عادت بد است که آزار عالمیم

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی