آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
شکرانهٔ هر سجدهای صد سجدهٔ دیگر کنم
در این شعر، شاعر با زبان استعاری و ضمنی به ستایش و شکرگزاری میپردازد. او بیان میدارد که هر سجدهای که به درگاه معشوق انجام میدهد، شایستهی هزاران سجده دیگر است. وی تمام وجودش را برای نزدیک شدن به معشوق فدای این مسیر میکند و از خاکی که به معشوق نزدیک است، نیکویی و ارزش میسازد. شاعر همچنین به مقایسهی خود با مخلوقات بزرگ و قدرتمند میپردازد و میگوید که چگونه او به دلیل مقام خود توانایی جستجو و ایثار را دارد. نهایتاً، او از عشق و شوقی صحبت میکند که میتواند از مخزن فیض معشوق جواهراتی به ارمغان بیاورد. این شعر نشاندهندهی عشق عمیق و عابدانهی شاعر به معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
شکرانهٔ هر سجدهای صد سجدهٔ دیگر کنم
کردم سراپا خویش را چشم از پی طی رهت
کز بهر سجده بر درت خود را تمامی سرکنم
گوگرد احمر کی کند کار غبار راه تو
این کیمیاگر باشدم خاک سیه را زر کنم
تو خوش به دولت خواب کن گر پاسبانی بایدت
من از دعای نیم شب گردون پر از لشکر کنم
خصمت که هست اندر قفس بگذار با آه منش
کو را اگریاقوت شد زین شعله خاکستر کنم
گر توتیایی افکنی در دیده ام از راه خود
از رشک چشم خود نمک در دیدهٔ اخترکنم
بر اوج تختت کاندر او سیمرغ شهپر گم کند
من پشه و از پشه کم کی عرض بال و پرکنم
وحشی چه پیش آرد که آن ایثار راهت را سزد
از مخزن فیضت مگر دامن پر از گوهر کنم