گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
پیکر به خون اندر کشم جان خونبهای او دهم
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و فداکاری است. شاعر از جان و دل برای معشوق سخن میگوید و حاضر است هر گونه بلایی را به جان بخرد تا به او خدمت کند. او در بزم عشق و دلباختگی غرق است و نمیتواند خود را از غمزههای معشوق دور کند. شاعر به حسرت از این میگوید که چرا باید برای حفظ خود، از عشق و شادی دور بماند. در نهایت، او با شکایت از روزگار سعی میکند تا عشقش را حفظ کند و حرمت معشوقش را با جان و دل خود پاسداری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
پیکر به خون اندر کشم جان خونبهای او دهم
بزم فراغ آراست دل کو بی محابا غمزهای
کش من ز راه چشم خود سر در سرای او دهم
جانی به حسرت میکنم بهر عیادت گو میا
کی بهر حفظ جان خود تشویش پای او دهم
ماخولیا گر نیست این جویم چرا خونخوارهای
کو قصد جان من کند من جان برای او دهم
چون عشق خواهم دشمنی این جان ایمن خفته را
تا باز سد ره هر شبی تغییر جای او دهم
وحشی شکایت تا به کی از روزگار عافیت
ایام رشک عشق کو تا من سزای او دهم