برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم
در این شعر، شاعر با دل پر درد و چهرهای زرد از یار خود میگوید که اگر چه از او دور شده، ولی همچنان به یاد اوست و در جستجویش به راه میافتد. او از یار میخواهد که اگر به او بگوید برگرد، با کمال میل خواهد آمد، حتی اگر از جفای او رنجیده است. شاعر به حسرت و انتظار خود اشاره میکند و میپرسد چگونه میتواند بیاید در وقتی که کسی او را نخواسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم
هزار مرحله دورم فکند چرخ ز کویت
به جستجوی تو چون گرد باد فرد بیایم
مکن مکن که پشیمان شوی چو بر سر راهت
به عزم داد دل پر ز داغ و درد بیایم
به سوی ملک عدم گرچه از جفای تو رفتم
اگر به لطف بگویی که باز گرد بیایم
مگو نیامدهای سوی ما بگو که چگونه
به صحبتی که مرا کس طلب نکرد بیایم