از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و اضطراب شاعر را درباره دوری از معشوق نشان میدهد. او نگران است که در مجالس شاد و در کنار زیباییهای زندگی نباشد و دلش برای معشوق تنگ شود. شاعر از اینکه بیدلیل از معشوق رنجیده یا برعکس، با او صلح کند، سخن میگوید و اینها را نشانه دیوانگی عشق میداند. او به آینده میاندیشد و میترسد که اگر معشوق بیاید اما او در دسترس نباشد، چه خواهد شد. همچنین، او از حال درونی خود نگران است و به این میاندیشد که اگر به بیگانگی از معشوق برسد، باید تحمل کند و تنهایی را تجربه کند. در نهایت، او به حالت مستی و شیدایی خود نسبت به زیبایی معشوق اشاره میکند و به تاثیر عمیق این عشق بر روح و احوال خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم
بی موجب از او رنجم و بی وجه کنم صلح
اینها نکنم عاشق دیوانه نباشم
صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام
ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی
آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم
وحشی صفت از نرگس مخمور تو مستم
زان است که بی نعرهٔ مستانه نباشم