غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از بهر چه در مجلس جانانه نباشم

گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم

۲

بی موجب از او رنجم و بی وجه کنم صلح

اینها نکنم عاشق دیوانه نباشم

۳

صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام

ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم

۴

بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی

آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم

۵

وحشی صفت از نرگس مخمور تو مستم

زان است که بی نعرهٔ مستانه نباشم

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی