دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
همین منم که دل و طاقت چنین دارم
این شعر درباره عشق عمیق و دردناک شاعر است. او از دلی پرآشوب و طاقت فرسا سخن میگوید که به خاطر محبوبش به وجود آمده است. شاعر به محبوب خود اشاره میکند که اگر به سمت دیگری برود، او دچار حسرت و ناتوانی میشود. همچنین، او از سرنوشت خود شکایت میکند و میگوید که اگر بخواهد از عشقش دور شود، آزار بیشتری را متحمل خواهد شد. شاعر از محبوب میخواهد به او توجه کند و در عذاب عشقش او را رها نکند. در پایان، او به سختی و بیصبری خود در برابر عشق اشاره میکند و میگوید که دیگر هیچ مقاومتی در برابر این احساسات ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
همین منم که دل و طاقت چنین دارم
نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر
تو میخرامی و من رشک بر زمین دارم
به راندن از تو شکایت کنم خدا مکناد
شکایت ار کنم آزار بیش ازین دارم
محیط جانب من بین و عذر رفته بخواه
که سخت رخش گریزی به زیر زین دارم
مکن تغافل و مگذارم از کمند برون
که صید بیشهٔ بسیار در کمین دارم
بیا بیا که تو از عافیت گریزانی
که من گمان یکی عشق آفرین دارم
کدام صبر و چه طاقت چه دین و دل وحشی
ازو نه صبر و نه طاقت نه دل نه دین دارم