در آن مجلس که او را همدم اغیار میدیدم
اگر خود را نمیکشتم بسی آزار میدیدم
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و درد را بیان میکند. او در جمعی بیاحساس و بیمحبت حضور دارد و اگر خود را نمیکشت، به خاطر بیمحلی و آزار آنها، عذاب زیادی میکشید. او به شدت بیمار است و آرزو دارد که یک بار معشوق خود را در کنارش ببیند. شاعر احساس میکند که اگر معشوق نسبت به او توجه بیشتری داشت، درد و رنجش کاهش مییافت. او همچنین به غفلت دیگران در مجلس اشاره دارد و آرزو میکند که ای کاش یک بار به مراد دلش، یعنی دیدن روی یار، نائل میآمد. در نهایت، او از دشواریهای عشق و آتشی که در دل دارد، صحبت میکند و میخواهد ببیند آیا شمع عشق او تا صبح زنده میماند یا نه.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در آن مجلس که او را همدم اغیار میدیدم
اگر خود را نمیکشتم بسی آزار میدیدم
چه بودی گر من بیمار چندان زنده میبودم
که او را بر سر بالین خود یکبار میدیدم
به من لطفی نداری ورنه میکردی سد آزارم
که میماندم بسی تا من ترا بسیار میدیدم
به مجلس کاش از من غیر میشد آنقدر غافل
که یک ره بر مراد خویش روی یار میدیدم
عجب گر زنده ماند شمعشان تا صبحدم وحشی
که امشب ز آتش دل کار او دشوار میدیدم