همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم
این شعر بیانگر حالتی از ناامیدی و غصه است. شاعر از عدم توانایی در کنار آمدن با رقبایش صحبت میکند و از درد و غصهای که دارد، رنج میبرد. او احساس درماندگی میکند و نمیتواند در میان دو گزینه موجود انتخاب کند. شاعر همچنین به بدبیاری خود اشاره میکند و از نبود حمایت از سوی دوستانش گلهمند است. او از ساقی میخواهد که به رقبایش شراب بدهد چون خودش قادر به لذت بردن از آن نیست. در نهایت، شاعر به ناچار به وضعیت نامساعد خود اعتراف میکند و از طعنههای دیگران ثمرهای جز درد نمیبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم
زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود
درماندهام و چارهٔ این باب ندارم
آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب
دارم گله از خویش و ز احباب ندارم
ساقی می صافی به حریفان دگر ده
من دُردکشم ذوق می ناب ندارم
وحشی صفتم اینهمه اسباب الم هست
غیر از چه زند طعنه که اسباب ندارم