از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
کز درد ننالیدم و فریاد نکردم
در این شعر، شاعر به تندی و سختی رفتار معشوق اشاره میکند و بیان میکند که با وجود درد و رنجی که از جدایی و بیتوجهی او میکشد، هرگز فریاد نزده و نالهای نکرده است. او حتی در مقابل بیدادهای معشوق، سکوت کرده و حرفی به میان نیاورده است. شاعر خود را به صیدی تشبیه میکند که حتی در مواجهه با سختیها تسلیم نمیشود و تا پیوندش با معشوق برقرار باشد، ناتوانی خود را نشان نمیدهد. این بیان، عمق احساس وابستگی و عشق شاعر به معشوق را نمایان میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
کز درد ننالیدم و فریاد نکردم
پیش که رسیدم، که ز اندوه جدائی
نگریستم و حرف تو بنیاد نکردم
با اینهمه بیداد که دیدم ز تو هرگز
دادی نزدم ناله ز بیداد نکردم
گفتی چه کس است این ، چه کسم، آن که ز جورت
جان دادم و آه از دل ناشاد نکردم
وحشی منم آن صید که از پا ننشستم
تا جان هدف ناوک صیاد نکردم