انجام حسن او شد پایان عشق من هم
رفت آن نوای بلبل بی برگ شد چمن هم
شعر به بیان پایان عشق شاعر میپردازد. او از غم و رنجی که از جدایی و زیبایی محبوبش احساس میکند صحبت میکند و به تاثیرات منفی این عشق بر خود اشاره دارد. زیبایی محبوب بر روح او تاثیر میگذارد و باعث افسردگی او میشود. در ادامه، شاعر از حالات مستی و غفلت میگوید و به افرادی که از عشق واقعی دور هستند هشدار میدهد. او همچنین به تحولات روحی و پشیمانی کافر قدیم اشاره میکند و در نهایت به تلخیهای زندگی و سخنان تلخ اشاره میکند. این شعر به وضوح حسی عمیق از غم، عشق و ناامیدی را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
انجام حسن او شد پایان عشق من هم
رفت آن نوای بلبل بی برگ شد چمن هم
کرد آنچنان جمالی در کنج خانه ضایع
بر عشق من ستم کرد بر حسن خویشتن هم
بدمستی غرورش هنگامه گرم نگذاشت
افسرده کرد صحبت بر هم زد انجمن هم
گو مست جام خوبی غافل مشو که دارد
این دست شیشه پر کن سنگ قدح شکن هم
آن بت که بود افتاد از طاق کعبه دل
وز کفر شد پشیمان آن کافر کهن هم
جان کندن عبث را بر خود کنیم شیرین
یکچند کوه میکند بیهوده کوهکن هم
وحشی حدیث تلخست بار درخت حرمان
گویند تلخ کامان زین تلختر سخن هم